love

من بر آنم که بدآنم, آنم از آن, آن است که آن خواسته من این باشم
دستان من همیشه تشنه مهربانی تو اند.
بیا و تنهایی را برای من باقی مگذار لحظات بی تو چه سخت و
تاریک می گذرند امیدی برایم هست که نمی روی موجی زیبا از
درون دلت چشمانم را تسلی می دهد که تو برای همیشه خواهی
ماند.
من تنها تورا می خواهم و مهربانی تو را حس می کنم
همانند کوه باش و نه پرنده دای مهاجر
دوست داشتنم آزارت میدهد...
هیچ میدانی ما به این زجر محتاجیم؟

زندگی خوبی داشته باشیم . دومی قلبش تپید و لرزان گفت بهترین زندگی !!! در
همان زمان معلم بلند فریاد زد دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند. و بچه ها
همه با هم تکرار کردند دو خط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر آنکه یکی از آنها
برای رسیدن به دیگری خود را بشکند

كاش هيچ كس تنها نبود
كاش ديدنت رويا نبود
گفته بودي مي مانم اما رفتي ....
و گفتي اينجا جا نبود .
من دعا كردم براي بازگشت دست هاي تو
ولي گويا بالي نبود
يك نفر آمد صدايم كرد و رفت
با صدايش آشنايم كرد و رفت
پشت بر چين شقايق كه رسيد
ناگهان تنها رهايم كرد و رفت
اگه داشتم تو رو دنیام یه صفای دیگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هوای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو رسوای عبادت می شدم
دلم این خسته عاشق یه خدای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو اون قصه نویس
واسه من یه قصه های دیگه داشت
می دونم زندگی اینجوری نبود
مرد عاشق یه شبهای دیگه داشت
اگه داشتم تو رو اون میخونه که جای منه
شبها اونجا جای من یه بینوای دیگه داشت
نمی گم با تو واسم، گریه دیگه گریه نبود
با تو این زمزمه ها یه های های دیگه داشت
می دونم پیش تو آروم می شدم حتی اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلای دیگه داشت
اگه یارم می شدی، صاحب دنیات می شدم
فکر نکن چشمهای تو یه آشنای دیگه داشت